تجربیات من

تجارب من درزندگی


   سلام خدمت شما دوست  من

نایت اسکین


ازاینکه مهمان وبلاگ من هستید سپاسگزارم

نایت اسکین

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 15:34 توسط صفورا|

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 21:34 توسط صفورا|

به نام یزدان پاک

 

من از طرفداران برابری حقوق زن و مرد هستم . حدود نیمی از کارها و مشاغل

اجتماع ،مشاغلی هست که در انجامش فرقی بین زن و مرد نیست .اما یک سری

مشاغل هم هست که اگرچه هر دو جنس می تونن انجامش بدن اما برای یک

جنس مناسب تره .

من کاری به شرعی یا غیر شرعی بودن انجام مشاغل ندارم .اما یک سری مسائلی

تو جامعه پیش میاد که آدم رو مجبور می کنه که به این باور برسه که انجام یک سری

از کارها توسط بانوان در جامعه باعث میشه که نرخ بیکاری جوان های تحصیلکرده بره

بالا . همین دیروز پای درد و دل یکی از جوانان تحصیلکرده جامعه مون نشسته بودم .

وقتی از حال و روزش پرسیدم ،خودم رو آماده کرده بودم که بعد از شنیدن حرف هاش

متهمش کنم به زیاده خواهی و داشتن توقع کار شیک و بی دردسر . اما اون آنقدر

قشنگ مراحل کارهایی رو که یکی بعد از دیگری انجام داده بود و تو هر کدوم چطور

به بن بست رسیده بود رو برام تشریح کرد که من دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداشتم .

یکیش کار تو کارخونه بود . اول کارفرما ها با وعده وعید، آینده ای خوب رو پیش رو شون

گذاشته بودن ،اما بعد از دو سه ماه کار ،شب عید با دریافت یک سوم پولی که قرار بود

بهشون داده بشه ،ختم کارشون رو اعلام کردن .

با هزار امید و آرزو رفته بود دوره ی تعمیر و نصب کولر رو گذرونده ،ولی مجوز نمایندگی

نصب رو بهش نمی دن . و چون همه مایلن تو کارت خریدشون مهر گارانتی بخوره بدون

مجوز نمایندگی نمی شه کار کرد .اونایی هم که نمایندگی دارن ازاقوام خودشون کمک

میگیرن و نون به دیگران پاس نمی دن.

برای موسسه ای کارهای اتوکد و مهارت های نرم افزاری انجام داده و با دریافت مبلغی

امیدوار ادامه ی کار شده ،اما دفعه ی بعد دیده نرخ سفارش به یک سوم رسیده .

چرا ؟ چون خانم ها اومدن و همون کار رو قبول کردن ،با پیشنهاد یک سوم دستمزد .

می گفت :من مخالف حضور دختران تو عرصه ی مهارت های مردانه نیستم،اما

وقتی نرخ رو میشکنن ،ارزش تحصیل ما رو پایین میارن .اون آقا ،با دادن دستمزد کم تر،

قیمت کار خودش رو پایین نمیاره ولی دیگه حاضر نیست کارش رو بده به من که برای

این کار درس خوندم و تخصص دارم .

دختر ها فقط برای این که بیکار نباشن با پیشنهاد نرخ پایین تر ما رو بیکار می کنن .

اونا هم سود زیادی نمی برن اما چون نمی خوان بعددرس خوندن تو خونه بشینن 

میان با دستمزد پایین ،برای سرگرمی کار رو انجام میدن و ما رو خونه نشین می کنن .

بیخود نیست همه جا نوشتن نیاز به کارگر و منشی و .... خانم دارن .

تو همین فروشگاه های بزرگ خانم ها رو میارن برای فروشندگی، ولی از اونا هزار

تا بیگاری می کشن که ربطی به فروشندگی نداره . از بردن بار از ماشین تا انبار

مغازه گرفته تا شستن سرویس نظافتی. از صبح باید برن تا غروب . آخر برج هم

نهایت بهشون بدن 300تا 400هزارتومن حالا بیمه بودن یا نبودنشون هم هزار اما

و اگر داره .

خانم ها اگه برن دنبال کارهای زنانه ، این کار فرما ها کارشون که بمونه زمین ،

مجبور میشن ما رو بگیرن و طبق قانون کار حقوق بدن و بیکاری کم رنگ تر میشه .

حداقل جوان هایی که براشون کار عار نیست ،دستشون تو پوست گردو نمی مونه .

چقدر زیاد شده مواردی که خانم با حد اقل حقوق داره کار می کنه و همسرش

بیکار تو خونه نشسته و زندگی شون هم به زحمت می گذره .

 

ارزش مرد بودن و نان آور بودن و تکیه گاه بودن

از پدر گرفته شده .به چه قیمتی ؟

نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 15:55 توسط صفورا|

به نام یزدان پاک

چه بی صدا نزدیک می شود اول مهر ماه . سومین سالگرد نبودنت .

شهریور 90 تو بودی و این روزها سالگرد بودنت است .

اگر چه نمی دانستم به این زودی نخواهمت داشت ،اما قدر تو را می دانستم .

ما مادر هم بودیم و کاستی های هم را می پوشاندیم . به من گفتند که مراسم

سالگردت را امسال درمنزلت  دور هم جمع خواهیم شد .

یاد آن روز ی افتادم که برای عزیزانمان در خانه ات یاد بود گرفته بودی .(مادر ،مادر بزرگ

،خاله ،پدر بزرگ و ... ) همه چیزش عالی بود چون تو برنامه ریزش بودی .

بهترین قسمتش متنی بود که من نوشته بودم برای عزیزانمان . این که گفتم بهترین ،

نه به خاطر متن من بود ،نه . بهترین بود چون تکراری نبود . هدف ما را در بر داشت .

قرآن تلاوت شد ولی فهمیده نشد . دعا خوانده شد اما از صمیم قلب نبود .

زمزمه ای بود از روی عادت با اصوات غلیظ عربی . سلام بود و لعنت ، بی ارتباط به

عزیزانمان . اما متن من دلتنگی مان بود . تشکر مان بود و دعایمان برای کسانی که

دوستشان داشتیم از صمیم قلب .

می خواهم روز سالگردت برایت بنویسم و بخوانم. مطمئنم که متن مرا از همه بیشتر

دوست خواهی داشت  .

چون از همین حالا کلماتش را در اعماق قلب دلتنگم حس می کنم .

قرار است از دل برآید پس لاجرم .....

 

____________________________________________________________________

فکرش رو نمی کردم که این متن رو اونایی می خونن که همراه سال های قبل

من نبودن . لازمه یاد آوری کنم که اول مهر 1390 من خواهر عزیزم رو در سن 40

سالگی از دست دادم .خیلی ناگهانی بر اثر ایست قلبی روح  پاکش از جسمش

فاصله گرفت ودیگه برنگشت .دلنوشته ی بالا خطاب به سمیرای نازنین منه .

نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 2:7 توسط صفورا|

 

به نام یزدان پاک

به دنبال سوالی که برای من در بارهی اقوام ایزدی پیش مد در گوگل به دنبال جواب رفتم و عین مطالب را کپی کردم . امید است استفاده کنید .

 

 

ایزدی‌ ها چه کسانی هستند؟ +عکس

 
بین قربانیان گوناگون پیشروی‌های "داعش" در خاورمیانه یک گروه ۵۰ هزار نفری ایزدی یا ایزدی‌ها هم هستند که در کوه‌های شمال غرب عراق بدون آب و آذوقه گرفتار شده‌اند. این گروه پر رمز و راز عمیقا باورمند به دین خود کیستند؟
 
بی بی سی: توجه ناگهانی به آنها به خاطر مخمصه‌ای که در آن گرفتار شده‌اند، بسیار بیشتر شده است. ایزدی‌ها نمی‌خواهند زیر نورافکن توجه بین‌المللی باشند. به خاطر باورهای غیرمعمول، آنها را بی‌انصافانه "شیطان‌پرست" نامیده‌اند. آنها از قدیم توانسته‌اند خود را در جوامع کوچک و پراکنده در شمال غرب عراق، شمال غرب سوریه و جنوب شرق ترکیه حفظ کنند.

تخمین شمار ایزدی‌ها امروز دشوار است. آمار مختلف بین ۷۰ هزار تا ۵۰۰ هزار را نشان می‌دهد. جمعیت ایزدی‌هایی که ارعاب شده‌اند، به آنها بهتان‌ زده شده و تحت آزار و اذیت قرار گرفته‌اند، در سده گذشته بطور قابل ملاحظه‌ای کاهش یافته است. مانند اقلیت‌های دیگر دینی این منطقه، مثل علوی‌ها و دروزی‌ها تنها می‌شود ایزدی متولد شد، گرویدن به این مذهب ممکن نیست.

ایزدی‌ها چه کسانی هستند؟

مقدس‌ترین معبد ایزدی‌ها در لالش در شمال موصل

آزار و اذیت ایزدی ها در قلب مناطق مسکونی آنها در کوهستان سنجار(شنگال) در غرب موصل که این روزها صورت می‌گیرد، بر پایه درک غلط از نام آنها است. سنی‌های افراطی مثل "دولت اسلامی" باور دارند که این از نام یزید بن معاویه (۶۴۷-۶۸۳ میلادی)، خلیفه بسیار نامحبوب دوم سلسله اموی است.

ولی پژوهش‌های تازه ثابت کرده‌اند که این نام هیچ ربطی به یزید و همچنین به شهر ایرانی یزد ندارد ولی می‌گویند از واژه فارسی ایزد مشتق شده است که به معنی الهه یا رب‌النوع است. نام ایزدی، که ایزدی‌ها خود را به آن می‌نامند، به معنی "پرستندگان خدا" است.

دسیان (جمع آن دواسان) نامی که آنها بر خود می‌گذارند، از یک نام نسطوری قدیمی (نسطوری‌ها مسیحیان باستانی در خاورمیانه (شرق) هستند) گرفته شده است. بسیاری از باورهای ایزدی‌ها از مسیحیت مشتق شده است. آنها هم به انجیل و هم به قرآن احترام می‌گذارند. ولی بسیاری از آیین‌های آنها تنها به صورت شفاهی منتقل شده‌اند.

در ارتباط با پنهان نگاهداشتن بخشی از کیش ایزدی‌ها درک نادرستی از ارتباط این آیین با فلسفه دوگانگی جهان زرتشتیان (نور و تاریکی) و حتی خورشید‌پرستی ایجاد شده است.

پژوهشگران در سال‌های اخیر نشان داد‌ه‌اند که زیارتگاه‌ها (معابد) آنها اغلب با تصویر خورشید آراسته شده و گورهای آنها به سمت شرق، در جهت طلوع آفتاب هستند و آنها عناصر مشترک زیادی با اسلام و مسیحیت دارند.

کودکان به دست یک پیر (موبد) با آب متبرک غسل تعمید داده می‌شوند، در زمان ازدواج، پیر یک نان را دو نیمه می‌کند و نیمی از آن را به عروس و نیمه دیگر را به داماد می‌دهد. عروس در لباس سرخ از کلیساهای مسیحی بازدید می‌کند.

در ماه دسامبر، ایزدی‌‌ها سه روز روزه می‌گیرند و بعد از آن با پیر خود شراب می‌نوشند. از روز پانزدهم تا بیستم سپتامبر ایزدی‌ها مراسم زیارت همگانی سالانه از آرامگاه شیخ عدی در لالش، در شمال موصل را برگزار می‌کنند که طی آن در رودخانه یک مراسم آیینی غسل دارند. ایزدی‌ها همچنین مراسم قربانی حیوانات و ختنه دارند.

ایزدی‌ ها چه کسانی هستند؟ +عکس

تصاویر ملک طاووس همه‌جا در معابد، زیارتگاه‌ها و گورهای ایزدی‌ها وجود دارد

نام خدای آنها (بالاترین مرتبه ربانی) یزدان است. تصور بر آن است که او در چنان منزلت بالایی است که نمی‌تواند مستقیما پرستش شود. نقش این مرتبه الهی در عین حال نقشی غیرفعال است. او خالق جهان است ولی نگهدارنده آن نیست. هفت روح (فروهر) بزرگ از او منبعث شده‌اند که مهمترین آنها فرشته طاووس یا آنطور که در آیین ایزدی نامیده می‌شود، ملک طاووس، قیم اراده الهی است. در آیین مسیحیت باستانی طاووس نماد بدمنشی بود بخاطر آنکه گفته می‌شد گوشت او فاسد نمی‌شود. ملک طاووس در باور ایزدی‌ها نفس آغازین الهی و از او جدا ناشدنی است و با این ارزیابی آیین ایزدی تک‌خدایی است.

ایزدی‌ها پنج بار در روز ملک طاووس را عبادت می‌کنند. نام دیگر او شیطان است که در عربی به فرشته رانده شده از درگاه خدا گفته می‌شود. همین موجب شده که به ایزدی‌ها انگ اشتباه "شیطان‌پرست" زده شود. ایزدی‌ها به تناسخ اعتقاد دارند، به این معنی که روح به طور متناوب تا تطهیر کامل در جسم حلول می‌کند و به این شکل کاربرد دوزخ از بین می‌رود.

بدترین سرنوشت برای یک پیرو آیین ایزدی، رانده شدن از جامعه ایزدی است چرا که این به معنی آن است که روح او دیگر هرگز پیشرفتی نمی‌کند. گفتگو با هر دین و آیین دیگر هم برای آنها مطلقا ناممکن است.

در مناطق دورافتاده جنوب شرقی ترکیه به سوی مرزهای سوریه و عراق، روستاهای قبلا فراموش شده ایزدی‌ها با خانه‌های تازه‌سازی که خود پیروان این آیین ساخته‌اند، رنگ زندگی به خود می‌گیرند. بسیاری از ایزدی‌ها حالا بعد از آنکه حکومت ترکیه آنها را راحت گذاشته، از تبعید باز‌می‌گردند.

علیرغم قرن‌ها ایذا و آزار ایزدی‌ها، آنها هرگز باورهای خود را رها نکردند. این مسئله گواه درک بالای آنها از هویت و قدرت شخصیت‌ خود است. اگر افراطی‌های گروه "دولت اسلامی" (داعش سابق)، ایزدی‌ها را از عراق و سوریه بیرون کنند، احتمال دارد که بسیاری از آنها در مناطق جنوب شرق ترکیه سکنی گزینند. این بخش از ترکیه جایی است که ایزدی ها بدون آنکه مورد آزار و اذیت قرار گیرند، با اعتقاداتشان زندگی کنند.

ایزدی‌ها چه کسانی هستند؟

زنان ایزدی در مناطق دورافتاده سنجر لباس‌های سنتی سفید می‌پوشند

ایزدی‌ها چه کسانی هستند؟

دختران یک مدرسه دینی ایزدی در مجاورت معبد لالش سرود و دعا می‌خوانند
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 15:39 توسط صفورا|

به نام یزدان پاک

این روز ها به خاطر یک سری تعمیرات و باز سازی ها ،خونه ی ما محل رفت و آمد

اوستا کارهای مختلف بود .دستشون درد نکنه . بماند از بد قولی ها و وعده سرخرمن

دادن ها شون که چنان دستمون رو تو پوست گردو میذاشتن که خودمون هم

نمی فهمیدیم . اصلا این قضیه جزءلاینفک اوستا کاریه که همه ی مراجعین رو

نگه داری و به همه بگی کارشون رو زود راه می اندازی و کارشون رو شروع کنی

و بعد با امروز و فردا کردن عقب جلو انداختن ،خلاصه طوری کارشون رو انجام بدی تا

مشتری نپره . حالا به قیمت اعصاب مشتری تموم شد که شد . هم پولشون میره

هم اعصابشون .

بگذریم . هدف من از شروع این پست چیز دیگه ای بود . این اوستا کارها هر کدوم

یک انتظاراتی از ما به عنوان صاحب خحانه داشتند . بعضی ها خیلی کم توقع بودن

فقط در رو می زدن و می اومدن اگه یک چایی یا میوه ای می دادیم می خوردن اگه

هم یادمون می رفت و از وقتش می گذشت صدا شون در نمی اومد . بعضی ها از

وقتی می اومدن هی زنگ می زدن و حتی وسایل کار شون رو هم از ما می خواستن .

  انبر داری ؟ پیچگوشتی چهار سو داری ؟ وقت و بی وقت چایی می خواستن و .... .

و البته موردی  هم این میون بود که اولا سر وقت می اومد . قبل از شروع کار برای

این که زیر آفتاب کارنکنه اول برای خودش و همکارش سایه بان درست می کرد .

تمام ابزار و وسایل ریز و درشت مورد نیازش رو همراه می آورد و خیلی مرتب از اونا

استفاده می کرد .همون اول کار اعلام کرد که صبح ساعت 10 یک چای می خورن

و بعدسوال کرد که لازمه تخم مرغ بخره ؟ چون ساعت 11 یک میان وعده نیمرو

می خورن که نونش رو خودش خریده و با خودش آورده بود . عصر هم ساعت چای

رو اعلام کرد.دیگه این ما بودیم که باید می دونستیم اگه ساعت کارشون داره

طولانی میشه یک عصرانه هم ترتیب بدیم . این تو توقع شون نبود اما وقتی کسی

برای رفاه خودش همه ی کارها رو انجام میده وکارش رو هم طبق قول و برنامه به

خوبی و درست انجام میده و  برای خودش و کارش ارزش قائله ما هم نگاه مون

نسبت به اون متفاوته .

من فهمیدم که برای این که اطرافیانمون برای ما و کارمون ارزش قائل بشن اول

خودمون باید برای خودمون و کارمون ارزش قائل بشیم . نه از دیگران توقع داشته

باشیم برای ما همه چیز رو آماده کنن و در خدمتمون باشن ،و نه سلامتی و رفاه مون

رو ندید بگیریم و حس دلسوزی و دیگران رو برانگیزیم تا از سر لطف برامون کاری کنند

وخودمون رو شرمنده ی محبت اونا بدونیم .

بی خود نیست که از قدیم گفتن :احترام امام زاده رو متولی باید نگه داره اگه ما

برای خودمون ارزش قائل بشیم و خودمون به فکر تامین نیاز های خودمون باشیم

دیگران هم این حق رو برامون قائل میشن . اگر نه همیشه برای برخورداری از

حقوق مون باید التماس کنیم و ممنون دیگران باشیم .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 16:36 توسط صفورا|

به نام یزدان پاک

 

این روزها ما سرمون گرم مهمون داری بود . شکر خدا هنوز روابط خانوادگی برقراره و

هنوز دل خواهر و برادر ها برای هم می تپه و برای دیدن هم دلتنگ میشن .

این روز ها خدا به من لطف داشت . از خوش شانسی من امسال سالگرد ازدواجم

یک گوشی اندروید از همسرم هدیه گرفتم  اوایلش ارتباطات وایبری برام جالب بود

ولی کم کم احساس کردم خیلی هم مثمر نیست . البته محاسنی داره ولی نه

اونقدر که آدم گاه و بی گاه گوشی دستش بگیره و  پیام های وایبری دوستان رو

مطالعه کنه و بعدش تند و تند بعضی ها رو بفرسته برای دیگران .

اما یکی از خوشبختی های امسالم این بود که تفسیر آیات قران رو ریختم تو گوشی

و زمانی که در حال شستن ظرف و لباس و تمیز کردن منزل و کار تو باغچه هستم

همونطور تفسیر هم گوش می دم . خیلی حال میده .

آیاتی رو که تا چند سال قبل فقط یک سری لغات تکراری بود که به خاطر عقب

نموندن از قافله ی ختم کنندگان می خوندم بدون این که کوچکترین اثری تو زندگیم

داشته باشه و تفکراتم رو غنی سازی کنه امسال برام روح پیدا کرده و من تعجب

می کنم از این همانندی وقایع از بنی اسرائیل تا به امروز .

من تونستم امسال تفسیر سوره های نساء ، مائده ، انعام و اعراف رو از اول ماه

مبارک تا الان گوش بدم .

دیروز رسیده بودیم به اونجا که موسی (ع) وقتی بعد 40 روز از کوه طور برگشت دید

قوم بنی اسرائیل هرچی طلا و زیور آلات داشتند دادند تا سامری براشون یک

گوساله بسازه تا به عنوان یک الهه  که با چشم دیده می شد پرستش کنن .

پرستش خدای نادیده که موسی تبلیغ می کرد برای قوم بنی اسرائیل خیلی

سخت بود . اونا عادت داشتند خدا شون رو لمس کنن و زیر پاش بیفتن و با

چشم هاشون ببیننش  . نه این که خدای موسی رو قبول نداشته باشن ،نه.

اما اونا دوست داشتن یک نماد زمینی هم از خدا داشته باشن تا ابراز ارادت کنن

و با اون به بقیه نشون بده که رب النوع اونا با ارزش تر و جذاب تر و ....

شما فکر می کنید که بیان این موضوع اون هم چند بار  تو قرآن چه دلیلی داشته ؟

آیا مشابه این واقعه تو زمان های دیگر تاریخ بعد اسلام وجود داشته ؟

تو زمان ما چی ؟

باید یادمون باشه قرآن کتاب راهنمای بشر برای انسان تا آخر زمانه و هیچ نکته ای

رو بی هدف بیان نمی کنه .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 15:41 توسط صفورا|

                                               به نام یزدان پاک

 

عید رمضان آمدو ماه رمضان رفت                          صد شکر که این آمدوصدحیف که آن رفت

 

رمضان که می آید مرا احساسی شفاف فرا می گیرد. من قدر لحظه لحظه هایش

را می دانم . به نیمه که می رسد مضطرب می شوم .

شب های قدر ثانیه  به ثانیه اش برایم فرصت است . فرصتی که شاید نتوانم

سال دیگر داشته باشمش . و پایانش برایم اندوه از دست دادن لحظه هایی

که دوست داشتم با تمام وجود متوقفشان کنم .

با تمام وجودم می خواهمت .

 

رمضان نرو . من تلا طم های حضورت را دوست دارم .


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نهم مرداد 1393ساعت 1:9 توسط صفورا|

                                   به نام یزدان پاک

 

وقتی کلمه ی قربانی را می شنویم بلافاصله این مفهوم در ذهن مان تداعی

می شودکه باید موجودی را سر برید و کشت .اما این صرفا خیال ماست .

قرب با قاف به معنی نزدیک شدن است . ما برای ابراز محبت و نزدیک شدن به

عزیزانمان به آن ها هدیه می دهیم . هدیه دادن به یک دوست می تواند

رفع تکلیف باشد . می تواند انجام وظیفه باشد و می تواند ابراز منتهی درجه ی

علاقه مندی . هر گاه گلدان گلی را که بسیار دوست می داری به دوستت هدیه

می دهی یعنی آن را قربانی کرده ای و آن هدیه موجب قرب شما به آن دوست

می شود . 

قربانی می تواند یک گوسفند باشد که در راه خدا سر بریده و برای رضای او میان

مستمندان تقسیم می شود . می تواند هر نوع کمک دیگر و حتی ابراز محبت به

نیازمندان به نیت نزدیک شدن به خدا باشد . در صورتی که نفع و فایده اش به

جامعه برسد .

 

        خدایا مرا لایق قربانی کردن بهترین هایم برای خودت گردان


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 0:36 توسط صفورا|

به نام یزدان پاک

 

امشب از یکی از دوستان وبلاگی نظر بسیار زیبایی داشتم . از حدیث دختر خوبم . در

ادامه ی نوشته هاش از من خواست براش بنویسم که منظورم از شرک چیه ؟

تو پی نوشت چند پست قبل خودم نوشته بودم:

 

امروز تو معنی سوره ی نسا آیه ی 48 خوندم که خدا هر کس رو که شرک بورزه نمی بخشه .

جز شرک بقیه رو می بخشه . یعنی شرک از همه ی گناه ها بد تره . مراقب باشید بدونید شرک مثل یک

مورچه است که تو شب تاریک  روی یک سنگ سیاه راه بره . یعنی تشخیص اون خیلی سخته .

من از خودم مطمئن نیستم .

 

حدیث عزیزم . قبلا من فکر می کردم کافر به کسی میگن که قلبا خدا روقبول نداره .

اما بعد فهمیدم کفر یعنی فرد واقعیت را میدونه ولی روی اون پوشش می ذاره .

چون واقعیت با منافعش منطبق نیست .

مشرک به مراتب بدتر از کافره چون اون اعتراف به وجود خدا می کنه ولی بعد براش

شریک قائل میشه . شرک یعنی ما هر کس یا هر چیز و یا هر تفکری رو کنار خدا قرار

بدیم . متاسفانه ما در دنیای امروز کسانی رو مومن  می دونیم که بیشترین شریک

رو برای خدا قرار میدن . خود ما ایمانمون طبق تربیت آمیخته به شرک شده . و برای

سر پوش گذاشتن به شرک خودمون دلایل عوام پسند ارائه می دیم .

گاهی وقت ها خودمون رو شریک خدا قرار می دیم . بارها شده که وقتی بعضی از

فرمان ها و آیات قران را می خونیم . بدون تامل می گیم من این آیه رو قبول ندارم .

به نظر من خدا اینجا درست نگفته و ....

هر جا اعتقادات ما طبق قرآن باشه قبولش می کنیم . هر جا اعتقادات و منافع مون

با تعالیم قرآن منطبق نباشه قبول نمی کنیم .

این یعنی من در حدی هستم که می تونم نظری در کنار نظر خدا بدم و این انتخاب

من تو جامعه مقبول تره . این یعنی من شریک خدایم .

حدیث عزیزم من نه ایمیلی از شما دارم نه آدرس سایت یا وبلاگی.نظراتت رو هم

خصوصی فرستاده بودی و من نتونستم زیر اونا برات بنویسم . این بود که این پستم

رو به شما اختصاص دادم . اگه متوجه منظورم شدید که خدا را شکر در غیر این

صورت یک آدرس اینترنتی بفرست تا برات ایمیل کنم .

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 0:35 توسط صفورا|

به نام یزدان پاک

 

امشب رو غنیمت بشمریم . امشب یکی از اون فرصت های طلائیه . امسال که

زنده ایم از این فرصت استفاده کنیم . تا سال بعد که هیچ تا شب 21 رمضان هم معلوم

نیست زنده باشیم .امشب رو غنیمت بدون . بی هیچ بایدی با خدای خودت ارتباط بگیر.

هر طور دلت بخواد باهاش حرف بزن . راحت راحت .

 

شرمگین از اشتباهات گذشته ای ؟ کم گذاشتی ؟ 

به اونش فکر نکن خجالت رو بذار کنار امشب همون فرصتی است که خدا گذاشته تا

تو بتونی ازش استفاده کنی . سعی کن بهترین چیزها رو از خدا بخواهی .

 

 

من جای تو باشم از خدا خودش رو می خوام 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 21:55 توسط صفورا|

به نام یزدان پاک

 

میلاد امام حسن مجتبی مبارک

 

صدای گام های پروردگارم را در این شب های زیبا خوب می شنوم . 

حس ربانی گفتگوی خداوند با ما بندگان

 

 

 

منم پروردگارت،

خالقت از ذره ای ناچیز!

صدایم کن، مرا

آموزگار قادر خود را

قلم را، علم را، من هدیه ات کردم

بخوان ما را

منم معشوق زیبایت

منم نزدیک تر از تو، به تو

اینک صدایم کن

رها کن غیر ما را، سوی ما باز آ

منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل

پروردگارت با تو می گوید  :

"تو را در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار

رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را

تو راه بندگی طی کن

عزیزا، من خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا بر خود

به اشکی یا صدایی، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم

طلب کن خالق خود را

بجو ما را   

تو خواهی یافت

که عاشق می شوی بر ما

و عاشق می شوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم

آهسته می گویم، خدایی عالمی دارد

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسب های خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن

تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن، اما دور

رهایت من نخواهم کرد

بخوان ما را

که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟

تو بگشا لب

تو غیر از ما، خدای دیگری داری؟

رها کن غیر ما را

آشتی کن با خدای خود

تو غیر از ما چه می جویی؟

تو با هر کس به جز با ما، چه می گویی؟

و تو بی من چه داری؟ هیچ!

بگو با من چه کم داری عزیزم، هیچ!!

هزاران کهکشان و کوه و دریا را

و خورشید و گیاه و نور و هستی را

برای جلوه خود آفریدم من

ولی وقتی تو را من آفریدم

بر خودم احسنت می گفتم

تویی زیباتر از خورشید زیبایم

تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا، چیزی چون تو را، کم داشت

تو ای محبوب تر مهمان دنیایم

نمی خوانی چرا ما را؟؟

مگر آیِا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی

ببینم، من تو را از درگهم راندم؟

اگر در روزگار سختیت خواندی مرا

اما به روز شادیت، یک لحظه هم یادم نمی کردی

به رویت بنده من، هیچ آوردم؟؟

که می ترساندت از من؟

رها کن آن خدای دور

آ‌ن نامهربان معبود

آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت، خالقت

اینک صدایم کن مرا، با قطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را

با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکیم

آیا عزیزم، حاجتی داری؟

تو ای از ما

کنون برگشته ای، اما

کلام آشتی را تو نمیدانی؟

ببینم، چشم های خیست آیا، گفته ای دارند؟

بخوان ما را

بگردان قبله ات را سوی ما

اینک وضویی کن

خجالت می کشی از من

بگو، جز من، کس دیگر نمی فهمد

به نجوایی صدایم کن

بدان آغوش من باز است

برای درک آغوشم

شروع کن

یک قدم با تو

تمام گام های مانده اش با من"

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 22:27 توسط صفورا|

به نام یزدان پاک

 

دیشب وقت خوردن سحری تو شبکه ی استانی یک شاعر شعر ی به سبک شاعر مرحوم آقاسی

می خوند.  خدا رحمتش کنه . خیلی زود از دنیا رفت .

یادمه وقتی اعلام کردن که این شاعر مدیحه سرا و بلبل باغ اهل بیت فوت شده ما خیلی تعجب

کردیم و متاسف شدیم . اتفاقا همون زمان من برای خرید وسیله ای به مغازه ی یک از دوستان

رفته بودم . نمی دونم چی شد که من گفتم :می دونید آقاسی مرد؟

ایشون که شنید ، گفت :آغاسی ؟ همون که می خوند ؟ شما از کجا شنیدی ؟

گفتم :آره . تلویزیون اعلام کرد.

با تعجب گفت :تلویزیون ایران ؟

گفتم :آره مراسم تشییع رو گذاشتن فردا . فکر کنم آقای دوربینی از الان خودش رو آماده کرده فردا

صف اول باشه .

گفت : آوردنش ایران ؟ اینجا قراره دفن بشه ؟

گفتم : آره بابا . گمان کنم قطعه ی هنرمندان بهشت زهرا ببرنش .

قیافه ی دوستمون دیدنی بود . اصلا نمی تونست باور کنه .

گفت : خیلی عجیبه . اگه اون رو می تونن اینجا دفن کنن پس بقیه خواننده ها رو هم میارن دیگه .

من یک لحظه فکر کردم ،چه ربطی داره ؟و تازه دوزاریم افتاد . نتونستم خنده ام رو کنترل کنم .

گفتم : شما کدوم آقاسی رو می گید ؟

گفت: آغاسی دیگه ،خواننده بود . یک پاش لنگ می زد . آمنه آمنه می خوند .مگه ما چند تا آغاسی

خواننده داریم ؟

تازه اون موقع بود که فهمیدم چرا اون بنده خدا اونقدر تعجب کرده بود .

این آقاسی مدیحه سرا کجا ؟اون آغاسی ترانه سرا کجا ؟

 

 ____________________________________________________________________________

پی نوشت :کتاب شرق بهشت از جان اشتاین بک رو می خونم . یک جمله که برام جالب بود تقدیم به شما 

(آدم می تواند به هر چیزی اگر تنها چیزی است که دارد ،افتخار کند . هر قدر تهیدست تر باشد ،بیشتر لازم

می شود به انچه دارد ببالد .)

پی نوشت :امروز تو معنی سوره ی نسا آیه ی 48 خوندم که خدا هر کس رو که شرک بورزه نمی بخشه .

جز شرک بقیه رو می بخشه . یعنی شرک از همه ی گناه ها بد تره . مراقب باشید بدونید شرک مثل یک

مورچه است که تو شب تاریک  روی یک سنگ سیاه راه بره . یعنی تشخیص اون خیلی سخته .

من از خودم مطمئن نیستم .

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 1:30 توسط صفورا|

به نام یزدان پاک

 

دیدین بعضی ها تو زندگی یهو شانس بهشون رو می کنه و زندگی شون از این رو به

اون رو میشه ؟

از همین بترس . مخصوصا اونجایی که برای بدست آوردن این به ظاهر خوش اقبالی ،

هیچ تلاشی هم نشده باشه .

این می تونه یک نشانه باشه و یا به بیان دیگه یک امتحان ظرفیت  .

 

یک بنده ی خدایی بی خیال هر چی شانس داشت زندگی شو می کرد . لقمه نونی رو

سفره باباش بود و کلبه شون اگه رونق آنچنانی نداشت صفا داشت .

همون صفا فامیل رو می کشوند تو خونه شون و هر چی بود با هم می خوردن و 

می گفتن و می خندیدن .صمیمیت شون به خاطر چیز خاصی نبود .

یک روز که مهمون داشتن یهو زد و یک کیسه برنج .... خریدن . مهمون که زیاد اهل

موبایل و اس ام اس و این چیزا نبود همینطوری ال... بختکی ،گفت :بیا این شماره رو

بفرست شاید یک چیزی برنده شدی .

گفت : نه بابا ،اینا همش دروغه . ولش کن .

مهمان : حالا تو بفرست . برنده شدی جایزه ات مال من .

اونم فرستاد . ابنجا بود که دکمه ی آزمایش الهی زده شد . چند روز بعد پسر عمه جان

تلفن کرد که مژده بده که تو دیگه ثروتمند شدی . شماره  ات تو قرعه کشی برنج ....

در اومده .

حالا دیگه  اون آدم یک ساعت قبل نبود . مفتی مفتی برنده ی یک مرسدس بنز

فلان قدر تومنی بود .

اونم برنده ای که قبلا به در خواست کس دیگری تو این مسابقه شرکت  کرده .

با این شرط که اگه برنده شدی جایزه ات مال من .

مونده چیکارش کنه ؟ 

اون بنز که اصلا با زندگی شون تناسب نداره .

تازه فامیل هم شوخی جدی ، می گه من صاحب این جایزه ام .

اگه بفروشه پولش رو به یک کاری بزنه چطوره ؟

چطوره نصف پول ، نه بابا یک چهارمش رو بده به فامیل .

نه بابا . چه خبره ؟ برنج خودمون بود . اسم خودم هم در اومد .

اصلا این نونی بود که خدا خواست بذاره تو دامن خودم .

بعد یک کادویی ،چیزی می خرم براش . یا یک شب شام همه ی فامیل رو می برم

چلو کبابی . و ...

ای بابا حالا ما یک چیزی بردیما . همه چشمشون تو مال منه !!!!

یعنی چی که این پسر عمه این روز ها هی برام زنگ می زنه ؟

چه معنی داره فامیل هر شب هر شب راه میفتن میاه خونه ما؟

نکنه اون هنوز منتظره من جایزه مو بدم به اون .

 

اینجاست که من می گم یک شانس می تونه خونه خراب کن باشه .

داشت زندگی شو می کردا .!!!!!!

 

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 17:25 توسط صفورا|

ایمیل از دنیای مردگان

 

 

 

 

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را نقش بر زمين مي بيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

 

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

 

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش آنها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي ياد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته. من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا مي بينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه ...

نوشته شده در سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 18:24 توسط صفورا|


آخرين مطالب
»
» بهترین شروع
» چرا همه جا برای کار به خانم نیاز دارن ؟
» چه بی صدا نزدیک می شود
» ایزدی ها چه کسانی هستند؟
» تعیین حریم هر کس دست خودشه
» گوساله ی طلایی..... ؟
» رمضان نرو
» قربانی
» برای حدیث نازنین

Design By : Pichak